X
تبلیغات
رایتل

نفس سبز

اگرخارم اگر خاشاک نکن کاری بسوزانم تن خشک وجودم را.کشم شعله زنم آتش همان دستی که خشکانیدتمام سبزی من را...

خدایا کفر نمی‌گویم!

یکشنبه 7 آذر‌ماه سال 1389 10:06 ق.ظ نویسنده: نفس نظرات: 2 نظر چاپ

 

خدایا کفر نمی‌گویم،
پریشانم،
چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!
مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.
خداوندا!
اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای ‌تکه نانی....

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌
و شب آهسته و خسته
تهی‌‌دست و زبان‌بسته
به سوی ‌خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!

خداوندا!
اگر در روز گرماخیز تابستان
تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی
لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف‌تر
عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌
و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!

خداوندا!
اگر روزی‌ بشر گردی‌
ز حال بندگانت با خبر گردی‌
پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.

خداوندا!
تو مسئولی.

خداوندا!
تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است.  
 
 
 
هر لحظه حرفی در ما زاده می‏شود. هر لحظه دردی سر بر می‏دارد .و هر لحظه نیازی از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش می‏کند .این ها بر سینه می‏ریزند و راه فراری نمی‏یابند. مگر این قفس کوچک استخوانی گنجایش‏اش چه اندازه است؟


start mp3 download from belly

world music mp3