X
تبلیغات
رایتل

نفس سبز

اگرخارم اگر خاشاک نکن کاری بسوزانم تن خشک وجودم را.کشم شعله زنم آتش همان دستی که خشکانیدتمام سبزی من را...

شادمانه زیستن!

شنبه 6 آذر‌ماه سال 1389 01:53 ب.ظ نویسنده: نفس نظرات: 0 نظر چاپ

 

شادمانه زیستن را از دل آموختم :

به دل گفتم :ای عشق نامیرای من ،شادمانی را بر من چنان آموز که هرگز افسرده خاطر نشوم .

گفت:تو را اگر به بازار مکاره عشق بردم ودم فروبستی وسخنی از روی اکراه و یا شعف بر زبان نراندی،

آنگاه به تو خواهم آموخت که چگونه همواره در شادمانی زندگی کنی؟

گفتم :باشد فرمانبردارم کنون.

گفت:پس بر نیکبختی خویش اندیشه کن.

گفتم :من و نیکبختی چه نسبتی با هم داریم!

گفت:تو را حکمت آموختم که نیکبخت باشی.

گفتم:حکمت تو را فراموش کردم .

گفت:تو از بیخبران بودی و حاجت دل برآوردی.

گفتم:خبر از بیخبری خود نداشتم .

گفت :چه سان گویی که آواز عشق شنیدی و بوق وکرنا،بردستان برهنه از عشق و معرفت آویزان کردی و بر ثلاله ی معرفت خط بطلان کشیدن.

گفتم:وای بر من !مگر مرا معرفتی بود و من ندانستم قدر و منزلت آن را؟

گفت:باز هم نیک اندیشی فراموش کردی .ای نادان داناتر از دیگران.

گفتم:چگونه تعریفی کردی مرا؟که هم نادانم و هم دانا؟

گفت:بردل مگیر که تو را از کائنات گشایش فراوان است وبسیار که اگر خوب آموزش ببینی،به جایگاه زیبای ملکوتی خویش که همانا "عرفان"می باشد می رسی.

گفتم:هیهات از آمال بی انتهای نفس.

گفت :همانا بازار مکاره فروشان عشق ،همان نفس اماره خویشتنت می باشد که اگر به خوبی مهار نشود هرگز به سود تو نخواهد بود.

شادمان زی،کز خیال معرفت        سوی دل،شاد و خرامان می رسد

start mp3 download from belly

world music mp3